دنبال کننده ها

با پشتیبانی Blogger.

فرار یک بدهکار هزارمیلیاردی از کشور



یک‌شنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۹۰ / ۱۹ فوریه ۲۰۱۲




هنوز خبر رسوایی سه هزار میلیاردی در اذهان مردم از تب و تاب نیافتاده است که شنیده‌ شد یک بدهکار هزار ملیاردی دیگر که توانسته با رانت برخی اشخاص وام‌های کلان بدون تضمین از بانک‌ها دریافت کند، مدتی است از کشور متواری شده و ارز قابل توجهی را از ایران خارج نموده است.
سایت حکومتی صراط نیوز در ۲۹ بهمن ۹۰ نوشت :م.م که یکی از بزرگترین اشخاص کارتل صنایع روغنی و نهادهای کشاورزی در ایران محسوب می‌شد، مدتی است با فرار از بدهی‌های کلان بانکی خود از کشور متواری شده است. وی که دارای ۵ کارخانه روغن کشی بزرگ(استخراج روغن از محصولات گیاهی) در بندرامام، ماهی دشت، ناب دانه و... می‌باشد، به تنهایی ۶۰ درصد بازار روغن‌کشی کشور را در اختیار داشت
م.م به همراه چهارشخص بزرگ مطرح در صنایع غذایی ایران و وزارت کشاورزی ۶ رکن اصلی صنعت غذای ایران را در اختیار داشته و بزرگترین کارتل غذایی کشور به شمار می‌روند.
وی همچنین کارخانه آب معدنی با برند "د"(تعطیل شده)، چای با برند "ت"(تعطیل شده)، کارخانه سیمان( که توسط رییس جمهور افتتاح شده است و در حال حاصر نیمه فعال است) و یک کارخانه ذوب‌آهن(نیمه فعال) نیز در اختیار داشت.
م.م همچنین یک شرکت بزرگ کارگزاری در بورس نیز احداث کرده است که توانسته بود به دلیل واسطه‌های بسیار خرید و فروش های بسیاری را از طریق خود انجام دهد که این شرکت نیز پس از فرار وی به حالت نیمه تعطیل درآمده و اکنون باید منتظر بود که آیا تعطیلی این شرکت بر بازار بورس نیز اثر خواهد گذاشت یا خیر؟
نکته جالب توجه اینجاست که شنیده‌ها حکایت از آن می‌کند که م.م توسط شخصی به نام ا.خ که به دلیل تکثر عناوین شغلی به ابوالمشاغل معروف است، توانسته بسیاری از وام‌های کلان را با توصیه برای وی جذب نماید. این ابوالمشاغل همان کسی است که شرکت امیرمنصور آریا از طریق وی توانسته وام‌های کلان بسیاری برای گروه آریا فراهم نماید تا رسوایی سه هزار میلیاردی را رقم بزند.
برادر وی که از شرکای وی به حساب می آید چندی پیش دستگیر شده و همچنان در بازداشت به سر می‌برد، اما م.م به دلیل ارتباطات گسترده توانسته است با ارز بسیاری از کشور خارج شود و بدهی حدوداً بیش از هزار میلیاردی به سیستم بانکی را باقی بگذارد و اکنون در لیست سیاه بانک مرکزی قرار بگیرد.
اما نکته مهم دیگر اینجاست که آقای ابوالمشاغل حدود دو سه هفته پیش وی را در در دوبی و در لابی یک هتل مجلل ملاقات کرده و ساعتها با یکدیگر رایزنی کرده‌اند.
http://www.hambastegimeli.com/index.php?option=com_content&view=article&id=33956:2012-02-19-18-22-24&catid=16:2009-10-10-12-51-04&Itemid=56

آهای آزادی


سارا اکبری-آهای آزادی

چهارشنبه، ۱۴ دی ۱۳۹۰ / ۰۴ ژانویه ۲۰۱۲
آهای آزادی! اگر روزی به سرزمین من رسیدی، در قالب پیرمردی سیاه پوش با ریش سپید و عبای سیاه با لهجه‌ای غریب و فرهنگی عرب و چشمهایی سرد و ترسناک نیا.
برایمان از مرگ نگو. به گورستان نرو، گورستان پایان است، نباید آغاز باشد.
این بار توی دهان هیچ کس نزن، وعده‌ی توخالی نده، نفت را بر سر سفره‌ها نیار، نانمان را بر سر سفره‌هایمان باقی بگذار.
از آب و برق مجانی نگو. از تلاش انسانی بگو، از سازندگی و آبادانی بگو.
از تعهد کور نگو، از تخصص و دانش و شور بگو.
آی آزادی! اگر روزی به سرزمین من رسیدی، با شادی بیا. با چادر سیاه و تحجر و ریش نیا، با مارش نظامی و جنگ نیا، با آواز و موسیقی و رنگ بیا. با تفنگ‌های بزرگ در دست کودکان کوچک نیا، با گل و بوسه و کتاب بیا. اززهد و جنگ و شهادت نگو، از انسانیت و صلح و شهامت بگو. برایمان از زندگی بگو، از پنجره‌های باز بگو، دل‌های ما را با نسیم آشتی بده، با دوستی و عشق آشنایمان کن.
به ما بیاموز که چگونه زندگی کنیم، چگونه مردن را به وقت خود خواهیم آموخت.
به ما شأن انسان بودن را بیاموز، به خدا ”خود” خواهیم رسید.
آی آزادی، اگر به سرزمین من رسیدی، بر قلب‌های عاشق ما قدم بگذار، مهرت را در دل‌های ما بیفکن تا آزادگی در درون ما بجوشد و تو را با هیچ چیز دیگری تاخت نزنیم.
با هر نفس یادمان بماند که تو از نفس عزیزتری!
بدانیم که آزادی یک نعمت نیست، یک مسئولیت است.
به ما بیاموز که داشتن و نگه داشتن تو سخت است!
ما را با خودت آشنا کن، ما از تو چیز زیادی نمی‌دانیم. ما فقط نامت را زمزمه کرده‌ایم. ما به وسعت یک تاریخ از تو محروم مانده‌ایم.
ای نادیده‌ترین! اگر آمدی با نشانی بیا که تو را بشناسیم.
هان! آی آزادی، اگر به سرزمین ما آمدی، با آگاهی بیا تا بر دروازه‌های این شهر تو را با شمشیر گردن نزنیم، تا در حافظه‌ی کند تاریخ نگذاریم که تو را از ما بدزدند، تا تو را با بی‌بند وباری و هیچ بدل دیگری اشتباه نگیریم.
آخر می‌دانی؟ بهای قدم‌های تو بر این خاک خون‌های خوب‌ترین فرزندان این سرزمین بوده است.
بهای تو سنگین‌ترین بهای دنیاست.
پس این بار با آگاهی بیا  با آگاهی
سارا اکبری, دیماه ۱۳۹۰     
نگاه ها  و نظرها
سایت همبستگی ملی